بدم میاد که بقیه فکر کنند من احمقم ولی خوب خیلی وقت ها کاری از دستم بر نمیاد. شایدم رفتار خودم اینو بهشون نشون داده.
نمی دونم.
شایدم احمقم و خودم خبر ندارم.
بایگانی
- شهریور ۱۳۸۹
- مرداد ۱۳۸۹
- تیر ۱۳۸۹
- خرداد ۱۳۸۹
- خرداد ۱۳۸۸
- دی ۱۳۸۷
- آذر ۱۳۸۷
- آبان ۱۳۸۷
- مهر ۱۳۸۷
- شهریور ۱۳۸۷
- مرداد ۱۳۸۷
- تیر ۱۳۸۷
- اردیبهشت ۱۳۸۷
- فروردین ۱۳۸۷
- اسفند ۱۳۸۶
- شهریور ۱۳۸۶
- مرداد ۱۳۸۶
- تیر ۱۳۸۶
- خرداد ۱۳۸۶
- اردیبهشت ۱۳۸۶
- فروردین ۱۳۸۶
- اسفند ۱۳۸۵
- بهمن ۱۳۸۵
- دی ۱۳۸۵
- آذر ۱۳۸۵
- آبان ۱۳۸۵
- مهر ۱۳۸۵
- شهریور ۱۳۸۵
- مرداد ۱۳۸۵
- تیر ۱۳۸۵
- خرداد ۱۳۸۵
- اردیبهشت ۱۳۸۵
- فروردین ۱۳۸۵
- اسفند ۱۳۸۴
- بهمن ۱۳۸۴
- دی ۱۳۸۴
- آذر ۱۳۸۴
- آبان ۱۳۸۴
- مهر ۱۳۸۴
- شهریور ۱۳۸۴
- مرداد ۱۳۸۴
- تیر ۱۳۸۴
اطلاعات
من هم گاهی این احساس بهم دست می ده،
واه !!
حالا چی میشه همچین فکری به کله ت زده من سر در نمیارم !!میخوای به زور! بگی احمقی یعنی ؟؟ Oo
OO
oo
00
( دنت پابلیک دیس کامنت !! thx in advc)
همهمون خیلی وقتها احمق میشیم یا خودمونو میزنیم به احمقی!
زیاد ناراحت نباش!
میگن توی یه شهری قرار بود بارونی بیاد که هرکی از آبش میخورد ، دیوونه میشد . پادشاه شهر تصمیم میگیره آب ذخیره کنه که دیوونه نشه . مردم از آب میخورن و دیوونه میشن . بعد فکر میکنن پادشاهشون دیوونست ! (چون با اونا فرق داشته )
مشکل آدمهایی مثل ما شاید اینه که با دیگران زیاد فرق میکنیم .
راستی پادشاه داستان از آب مسموم خورد تا مثل بقیه بشه . کار درستی کرد ؟!