بایگانی ماهیانه: سپتامبر 2007

Today

از دیشب مدام با خودم می گفتم فردا از کله‌ی سحر می شینم کارهامو تموم می کنم راجت بشم. الان فرداست، از کله‌ی سحر هم نزدیک به 8 ساعت گذشته. دست به هیچی نزدم. خسته نباشم.

ارسال شده در اخبار ارسالي, شیزوفرنی | ۶ دیدگاه

Goodbye my old friend

عزیزم، بهتر بگویم عزیز سابقم، اینک که این ها را برایت می نویسم نزدیک به دو ماه است که از تو جدا گشته ام. بگذار صادقانه اعتراف کنم که در این نزدیک به دو ماه روز و شبی نبوده که … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شیزوفرنی | ۲ دیدگاه

Vertigo

بسی لذت بخش است که مسیول چیزی باشی در عین حالی که مسیولش نیستی. «از وصیت های یک پدر به پسرش, جلد ۷۸۹۲۴۵۷۸ام – صفحه ۲۲۲۱۴۷۸۹۰۰۴2»

ارسال شده در شیزوفرنی | ۴ دیدگاه

Time goes by so slowly!!!!!!!!!!!!!!!

ساعت 9 صبح پامیشی چونان فرزند اسنان وارد بانک می شوی. خیلی متمدن وار میری از دستگاه شماره می گیری. شماره‌ی 420- 223 نفر در انتظار! بانک محترم چهارده باجه دارد که تنها یک باجه‌ی آن کار می کند.صدای بلندگو … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شیزوفرنی | دیدگاه‌تان را بنویسید

Every breath you take

هر نفسی که می کشی نه تنها هوا رو کثیفتر می کنی که اعصاب بقیه رو هم خورد می کنی. «از وصیت های یک پدر به پسرش, جلد 78924578ام – صفحه 222147890041»

ارسال شده در شیزوفرنی | دیدگاه‌تان را بنویسید

How to become a famous one!

چه طور یک بچه معروف بشویم؟ یا چگونه بیاموزیم با استفاده از کار دیگران برای خویشتن خویش آبرو، اعتبار و احیانا سرمایه‌ ای اندک دست و پا کنیم. برعکس دفعه های قبل نه از توضیح خبری هست نه از آموزش. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در چه طور | ۲ دیدگاه