عزیزم، بهتر بگویم عزیز سابقم، اینک که این ها را برایت می نویسم نزدیک به دو ماه است که از تو جدا گشته ام. بگذار صادقانه اعتراف کنم که در این نزدیک به دو ماه روز و شبی نبوده که به فکر تو نباشم، به فکر آن پانزده سال نفرت انگیزی که با هم گذراندیم، به فکر تک تک آن دقایق مرگباری که من و تو با هم بودیم نبوده باشم.
حتما خودت بهتر از من میدانی که فراموش کردن 15 سال تمام کار ساده ای نیست، پانزده سالی که شبانه روز با هم بودیم، حتی موقع خواب و دستشوی رفتن و حمام کردن هم با هم بودیم.
ولی شجاعانه در برابر این خاطرات مزخرف می ایستم و تمام تلاشم را می کنم که فراموشت کنم.
عینک سابقا عزیزم، خدانگهدار برای همیشه. دیدار به قیامت که حتی اگر بمیرم هم دیگر تو را بر چشم نخواهم زد.
بایگانی
- شهریور ۱۳۸۹
- مرداد ۱۳۸۹
- تیر ۱۳۸۹
- خرداد ۱۳۸۹
- خرداد ۱۳۸۸
- دی ۱۳۸۷
- آذر ۱۳۸۷
- آبان ۱۳۸۷
- مهر ۱۳۸۷
- شهریور ۱۳۸۷
- مرداد ۱۳۸۷
- تیر ۱۳۸۷
- اردیبهشت ۱۳۸۷
- فروردین ۱۳۸۷
- اسفند ۱۳۸۶
- شهریور ۱۳۸۶
- مرداد ۱۳۸۶
- تیر ۱۳۸۶
- خرداد ۱۳۸۶
- اردیبهشت ۱۳۸۶
- فروردین ۱۳۸۶
- اسفند ۱۳۸۵
- بهمن ۱۳۸۵
- دی ۱۳۸۵
- آذر ۱۳۸۵
- آبان ۱۳۸۵
- مهر ۱۳۸۵
- شهریور ۱۳۸۵
- مرداد ۱۳۸۵
- تیر ۱۳۸۵
- خرداد ۱۳۸۵
- اردیبهشت ۱۳۸۵
- فروردین ۱۳۸۵
- اسفند ۱۳۸۴
- بهمن ۱۳۸۴
- دی ۱۳۸۴
- آذر ۱۳۸۴
- آبان ۱۳۸۴
- مهر ۱۳۸۴
- شهریور ۱۳۸۴
- مرداد ۱۳۸۴
- تیر ۱۳۸۴
اطلاعات
منم می خوام همچی پستی بینیویسم!
حداقل آواتارت رو درست کن حالا که یک لحظه هم حاضر نیستی بزنیش !