این شب آخری الکی خوشم، برعکس بیشتر سیصد و شصت و خوردهای شب (و روز) پیش! چرا؟ نمیدونم. یکم هم فکر کردم به چرایشش ولی دیدم یه مقدار دیگه فکر کردن همان و پریدن همین خوشی الکی هم همان. فلذا فیالحال نادانی را عشق است ( مرسی املا، مرسی انتخاب لغت).
یه حرفی پیش اومد دیروز-پریروز که شد جرقهی یه ایدهی (مسخرهی؟!) دیگه. فعلا سر خوان اولم و بین دو تا انتخاب مردد. یه دل میگه Wikimedia و اون یکی میگه Wordpress! تا ببینیم چه گندی خواهم زد این دفعه.
رفیق تازه کوچ کردهی ما هم گویا داره خوش بهش میگذره، خوش به حالش.
این یکی رفیق ما هم سه سالش شده.
* Unfinished Business اسم قسمت نهم از فصل سوم battlestar Galactica است.
منم، راستش دنبال دلیلش نیستم.. ولی چند روزه یه حسی دارم که شاید ۲ساله اینحوری نبودم! بدون هیچ دلیلی.. یه روز از خواب پا مبشی میبینی! اه!! خوبی!! این برا من عالیه!!
anyway..
همون جریان سریال ها؟ من یه چیزی تو سرمه ها!! بیا یه روز بریزیم همشو رو دایره!
ولی کلا من گه بخورم بهتره تا باز ایده بریزم رو دایره!!
/
مخلصتم شدید.
موخواستی خوش نگذره بش؟!
کورشم اگه نخوام.