توسط
کامبیز در
آذر ۲۲, ۱۳۸۷
- خوب, چهارتا از پنج تا دکتر موافقن که من راست راستی خلم.
تلخی بعد از استفراغ رو که حتما تا الان تجربه کردید؟ مزهاش با هر تلخی دیگهای فرق داره, عملا بدتره ولی یه حس خوبی بهت دست میده, حس اینکه بالاخره خالی شدی، راحت شدی. تلخیای که البته با هیچ چیزی هم برطرف نمیشه مگر [...]
ارسال شده در مورد سینما, شیزوفرنی
|
توسط
کامبیز در
مهر ۲۹, ۱۳۸۷
ساعت ۳ صبح که از زور تشنگی بیدار میشی و میری توی آشپزخانه که آب بنوشی. بوی کباب همه جا پیچیده، اول فکر میکنی از آثار خوابیدن بعد از چهار شبانهروزه، یه کم میگذره یادت میاد که خودت دیشب کباب خوردی و بو حتما از دهن خودت داره میاد بیرون. همینجور در حال پیشروی به [...]
ارسال شده در مورد شیزوفرنی
توسط
کامبیز در
مهر ۲۸, ۱۳۸۷
این پست تنها به منزلهی تشکر از دوستی عزیز است که منتی بزرگ بر سر بنده نهاد. الهسار گرامی، چاکریم دربست.
برگشتم روی Domian مزخرف خودم.
ارسال شده در مورد اخبار ارسالی, شیزوفرنی
توسط
کامبیز در
شهریور ۶, ۱۳۸۷
به طور خلاصه:
Some people do not deserve good tings, I do not deserve anything at all.
As someone who has sabotaged everything in his life I do not have right to think about someone else.
Sorry I’m just a jerk.
ارسال شده در مورد شیزوفرنی
توسط
کامبیز در
مرداد ۳۱, ۱۳۸۷
دقیقا لعنت به بک آپی که گرفته بودم و الان نیست و نابود شده.
من و شهرام تحقیقا و تقریبا رکوددار طرحهای نافرجام دنیا هستیم. چه طرحهای مشترک، چه طرحهای شخصی. تا همین الان گمانم نزدیک به ۴۰-۵۰ تا پروژه داشتیم که در مراحل مختلف نابود شدند.
یکیشون که خیلی هم دوستش داشتم (و هنوزم دارم) ترجمهی Comic [...]
ارسال شده در مورد شیزوفرنی, هنر
توسط
کامبیز در
مرداد ۲۶, ۱۳۸۷
تنها چند ثانیه تا نابودی کامل. نابودیای خود خواسته که خود به سر خود آوردهام.
ارسال شده در مورد شیزوفرنی
توسط
کامبیز در
مرداد ۲۵, ۱۳۸۷
فرزندم, بسی بلاهت می طلبد در تاریکی مطلق و گرمای جانفرسا, زیر نور لپ تاپ تق تق بر دکمه ها بکوبی!
«از وصیت های یک پدر به پسرش, جلد ۷۸۹۲۴۵۷۸۸۸ام - صفحه ۲۲۲۱۴۷۸۸۴۵۷۴۸۴۳۵۴۱»
ارسال شده در مورد شیزوفرنی
توسط
کامبیز در
مرداد ۲۰, ۱۳۸۷
چند روز دیگه کارهای اینجا با کمک ها و زحمت های فراوان شهرام (دوستم، برادرم، استادم) تموم بشه، یه کم استراحت و بعدش دوباره بپرم روی اینورش. بعد برم سراغ اون یکی، بعدش اون یکی و الخ!
اینم شده زندگی ما.
ارسال شده در مورد شیزوفرنی
توسط
کامبیز در
مرداد ۴, ۱۳۸۷
یهو می زنه به سرت همین میشه دیگه. مردشور ببره برنامه ریزی سه-چهارماههات و خودت رو با هم. حقته که گیر کنی توی این اتاق مزخرف این هتل مزخرتر وسط این ترکیهی مزخرفتر از همه.
ارسال شده در مورد شیزوفرنی
توسط
کامبیز در
تیر ۲۴, ۱۳۸۷
دیگه داره تموم میشه. یعنی در اصل خیلی وقته که تموم شده ولی نمی دونم چه مرگم شده، OCD گرفتم شاید، راضی نمیشم که بدمش بیرون.:)
ارسال شده در مورد شیزوفرنی