شیزوفرنی
با بیش از ربع قرن تجربه
جدی جدی ربع قرن از وجود ننگین راقم این سطور گذشت!
۲۵ سال اول که به بطالت گذشت، ۶ سال از گرفتن معافی میگذره، ۵ سال از اولین باری که پام رو توی دانشگاه گذاشتم، ۳ سال از آخرین باری که پام رو توی همون خراب شده (به اصطلاح دانشگاه) گذاشتم و عطاشو وسط کار به [...]
The Last of the Mohicans
Mohicans رو بکن خاندان ما و قضیه مثل اینکه همین میشه. عجالتا (تا اطلاع ثانوی!) آخرین امید و سنگر خاندان من باب باقی ماندن نام گرانقدر (!) خاندان والامقام هستم. از باقی ذکور خانواده (فعلا) قطع امید کردن. برادرم که … ولش کن بابا، پسرعموهام که اصلا کسی خبر نداره وحود خارجی دارن فلذا من [...]
Unfinished Business
این شب آخری الکی خوشم، برعکس بیشتر سیصد و شصت و خوردهای شب (و روز) پیش! چرا؟ نمیدونم. یکم هم فکر کردم به چرایشش ولی دیدم یه مقدار دیگه فکر کردن همان و پریدن همین خوشی الکی هم همان. فلذا فیالحال نادانی را عشق است ( مرسی املا، مرسی انتخاب لغت).
یه حرفی پیش اومد دیروز-پریروز [...]
نداریم
یبوست همیشه مربوط به روده نیست که جانم. یکی از اشکال متداولش مربوط به اونجاست. برای من یکی بیشتر از روده توی اون یکی انتهای بدنم رخ داده و میده. اون یکی انتهای بدن دیگه چیه؟ سر، محتواش البته مغز رو میگم. بدبختیش این که درمانی هم نداره (بهتر بگم من چیزی پیدا نکردم براش).
این [...]
آخر این سردرد خواهد کشت مرا روزی!!!
طبق معمول رسیدیم به این روزهای زیبا که پدر محترم سرما میخورند و با انتقالش به من بدبخت خوب میشن، فلذا من سرما خوردهای بیش نیستم همینک. سرم داره از درد منفجر میشه، دمای بدنم پیشتر خیلی متعادل بود الان تابع سینوسی هم شده، این کمردرد مزخرف مسخرهی زماننشناس هم که قایمباشک بازیش گرفته، هروقت [...]
My life with[out] me
Hmm, imagine you have an incureable disease . what would you do?
There are some options obviously, some people get depressed and even try to end their life (!!!!) some fight it and sometimes they will overcome.
me? I belong to the next group: Those who try to enjoy rest of their life. I’m not the fighting [...]
I is what I is
Stupid oldboy، شب با صدای بلند خودت که داری به خودت میگی Stupid oldboy از خواب میپری. چی شد که به خودت گفتی Stupid oldboy؟ یادت نیست. یه کم فکر میکنی شاید یادت بیاد، آخرین چیزی که یادته اینه که داشتی خوابی میدیدی، منتها چه خوابی؟ بازم یادت نمیاد. Stupid oldboy دوباره به خودت میگی [...]
Shame on me
شهرام چند وقت پیش سر یه ماجرایی که برام پیش اومده بود چیزی گفت به این مضمون که:
آدم باید خیلی حرومزاده باشه که همچین حسی داشته باشه ولی دعا میکردم که کارت درست نشه.
الان من خودم تقریبا همچین حسی دارم. از یه طرف خیلی (خیلی بیشتر از خیلی) خوشحالم که کارش درست شده و ویزاش [...]
آبنبات میوهای
- خوب, چهارتا از پنج تا دکتر موافقن که من راست راستی خلم.
تلخی بعد از استفراغ رو که حتما تا الان تجربه کردید؟ مزهاش با هر تلخی دیگهای فرق داره, عملا بدتره ولی یه حس خوبی بهت دست میده, حس اینکه بالاخره خالی شدی، راحت شدی. تلخیای که البته با هیچ چیزی هم برطرف نمیشه [...]
