قبلا گفتم (یا نگفتم؟ یادم نیست) مدت بسیاری زیادیه که دارم (داریم فعل درستتریه، چرا که شهرام همیشه کنارم بود) روی Moverios.com کار میکنم.
الان تقریبا به اون چیزی که مدنظرم بود (دست کم از نظر ظاهر) نزدیکتر شده.
از وردپرس ۲.۷ (بتای ۳) به عنوان هستهی کار استفاده کردم. پوسته با استفاده از Frameworkای به اسم Options کار شده. برای کامنتها، اول میخواستم از پیشفرض خود وردپرس ۲.۷ استفاده کنم ولی با یه کم کند و کاو دیدم با استفاده از Intensedebate به نتیجهی بهتری خواهم رسید، مخصوصا که با ادغام شدن توی مجموعهی wordpress کار باهاش راحتتر هم شده.
قطعا مشکلهای زیادی خواهد داشت، مثلا همین کامنتها که گفتم یه مقدار با style مشکل داره که در حال رفعشون هستم.
همچنان: Viva Wordpress!
پ.ن: ایدهی اون میمون بامزه، محصول مشترک ذهن معیوب و مجنون من با مغز شهرامه.
It doesn’t hurt me.
You want to feel, how it feels?
You want to know, know that it doesn’t hurt me?
You want to hear about the deal I’m making.
You, (If I only could, be running up that hill)
You and me (If I only could, be running up that hill)
And if I only could,
Make a deal with God,
Get him to swap our places,
Be running up that road,
Be running up that hill,
Be running up that building.
If I only could
You don’t want to hurt me,
But see how deep the bullet lies.
Unaware that I’m tearing you asunder.
There’s a thunder in our hearts, baby
So much hate for the ones we love?
Tell me, we both matter, don’t we?
You, (If I only could, be running up that hill)
You and me (If I only could, be running up that hill)
You and me, won’t be unhappy
And if I only could,
Make a deal with God,
And get him to swap our places,
Be running up that road,
Be running up that hill,
Be running up that building.
If I only could
Come on, baby, come on, come on, darling,
Let me steal this moment from you now.
Come on angel, come on, come on, darling,
Let’s exchange the experience
And if I only could,
Make a deal with God,
And get him to swap our places,
Be running up that road,
Be running up that hill,
With no problems.
And if I only could,
Make a deal with God,
And I’d get him to swap our places,
Be running up that road,
Be running up that hill,
With no problems.
If I only could, be running up that hill
If I only could, be running up that hill
If I only could, be running up that hill
If I only could, be running up that hill
If I only could, be running up that hill
If I only could, be running up that hill
If I only could, be running up that hill
Kevin Smith رو که میشناسید؟ یکی از خل و چلترین موجودات هالیوود. کارگردان، نویسنده و بازیگر و Comic book writer!!!
اسمیث که قبلا مینیسریهایی در موردGreen Arrow، Daredevil، Spiderman رو نوشته بود تازگیا یه مینیسری سه جلدی رو با محوریت batman رو آماده کرده به اسم Batman: Cacophoney. به قلم خودش و با طراحی Walt Flanagan و Sandra Hope.
شرورهای داستان هم Onomatopoeia (خود اسمیث توی مینیسریش برای green Arrow خلقش کرده بود)، joker و Victor Zsasz هستند.
خط قصه ی جلد اول اینه:
“Practically from out of nowhere, the mysterious masked killer known as Onomatopoeia returns and sets his sights – and sounds – against The Caped Crusader!”
جلد اول قراره ۱۲ نوامبر (چهار روز دیگه) منتشر بشه. عجالتا چندتا صفحهاشو ببینید:
گاهی اوقات اینقدر جورگیر میشوی که نمیدانی چه باید بکنی. این، شده جکایت من و BattleStar Galactica که بعد از دیدنش شدیدا جوگیر شدهام، شایدم نشده باشم که احتمال اینکه نشده باشم بسیار بیشتره، جوگیر شدهام که بهترین Sci-Fi تاریخ بشریت رو دیدهام. فکر میکنم خیلی هم چوگیر نباشم چرا که Entertainment Weeklyهم پارسال BSG رو بعد از Matrix به عنوان بهترین Sci-fi ساخته شده از ۱۹۸۲ به اینور انتخاب کرده.
اگه فکر میکنید که هر قسمت (مثلا) Lost پر از ایده است و خلاقیت زیادی درش به کار رفته سخت در اشتباهید. خلاقیت چیزیه که تیم سازندهی BSG به معنای واقعی کلمه دارند، از خالقین کار (Ronald D. Moore و David Eick) گرفته تا تکتک عوامل سریال، مخصوصا آهنگساز جوان سریال (Bear McCreary) که یکی از بهترین حاشیههای صوتیای که به عمرم شنیدمام رو ساخته.
حکایتی که برای سریال در نظر گرفته شده شاید از دور کمی غریب و غیرقابل باور به نظر برسه ولی کمی که جلو برید فراموش میکنید که این چیزی که درحال نگاه کردنش هستید نه در مورد ساکنین زمین که درمورد انسانهایی از دنیایی دیگه است. اشارههای زیاد و به جایی که به کهنآیینها، فرهنگها و مذاهب بشری شده هم قابل یادآوری هستند. محض نمونه Kobol از وازهای دری گرفته شده که معنای «بهشت» رو میده، adama در عبری ( دقیقا با همین تلفظ) معنای خاک و زمین رو میده. دیگه به اشارههای مستقیمتر مثل زئوس و ژوپیتر و … کاری نداریم.
حکم: دیدن آن از واجبات بوده و قاصران در دوزخ جان خواهند گرفت.
یکی دیگه از معدود لذتهای باقیمونده برام، انجام دادن کاری که به خیال خودم خوب بلدم. ممکنه بیشتر از یکی باشه، ممکن هم هست اگه از بیرون از دید یک ناظر بیطرف بهش نگاه کنم به سازندهاش، خالقش، کنندهاش بد و بیراهم بگم بابت نابلدیش.
یکی از این چیزهایی که فکر میکنم، خیال میکنم، بهتر بگم امیدوارم، خوب بلدم راه انداختن و علم کردن وبسایت و وبلاگه، مخصوصا وقتی که وبلاگی که راه میاندازم قبلا روی یکی از این سرویسدهندههای ابتدایی وطنی بوده باشه. لذتبخشترین مرحلهی کار برام سر و کله زدن با Scriptایه که باهاش کار میکنم (اینها تعدادشون اوایل، سه-چهار سال پیش به شدت زیاد بود الان محدود شدن به یه تعداد انگشتشمار که بعدا اگه حالی بود و انگیزهای در موردشون داد سخن خواهم پراکند). این مورد به خصوص مقصد عالیجناب Wordpress بود و مبدا Persianblog. خلاصهی کلام اینکه آخرای مراحل منتقل کردن ( شیوهی انتقال رو میخواید بدونید؟ پستها رو میذاشتیم روی کولمون هلکهلک میآوردیم اینور خالی میکردیم! یعنی چی؟ یعنی دقیقا همونی که فکرشو کردید: Copy & Paste!!!) ارواح تمام رفتگان و نرفتگانم داشت جلوی چشمم می اومد.
خوب این همه مزخرف بافتم که برسم به اینجا. با کمال مسرت و شادمانی یکی دیگر را از بند PB رهانیده و به دامان پرمهر WP آوردیم. باشد که از مومنان باشید. ایشان(Ringator) را از اینجا به اینجا آوردم. یه حسن بزرگی اینه که خوشبختانه خودش هم دست به آچارش خوبه. چیزی که من تحویل دادم کلا از نظر قیافه تعطیل بود، اینی که میبینید حاصل دست خودشه ولاغیر. البته یه ایراد کوچک داره که سعی دارم برطرفش کنم و بعدش دیگه perfect!
و مهمتر اینکه این نخستین نمونهای بود که تکمیل شد. سه چهار مورد دیگه هم هست که به محض تکمیل شدن توی بوق و کرنا خواهم کردشان. اولین مورد وحید خواهد بود. وحید کیه؟ آنان که میشناسند که خوب هج، آنان که نمیشناسند خواهند شناخت.
تا بدانگاه،فعلا!
پ.ن: فعلا رو از شهرام کش رفتم.
پ.ن ۲: اصلا ایشان(Ringator) کی باشند؟ مانگاخوان عاشق بستنی که یکی از یاران حلقهی تالکین در ایران است!
ساعت ۳ صبح که از زور تشنگی بیدار میشی و میری توی آشپزخانه که آب بنوشی. بوی کباب همه جا پیچیده، اول فکر میکنی از آثار خوابیدن بعد از چهار شبانهروزه، یه کم میگذره یادت میاد که خودت دیشب کباب خوردی و بو حتما از دهن خودت داره میاد بیرون. همینجور در حال پیشروی به سمت آشپزخانهای که بر شدت بو افزوده میگردد. یواش یواش اتفاقات دیشب در برابر دیدگانت هویدا میگردند; دیشب رفتی و کباب کوبیده خریدی منتها بعد از خوردن یادت رفت زبالهها رو ببری دم در و این بویی که میاد نه از معدهی خودت که باقیماندهی غذای دیشبه. وارد اشپزخانه که میشی عمق فاجعه رو با تکتک سلولهای بدنت میتونی حس کنی: کپهای ظرف نشسته روی سینک، کپههایی از زباله در جایجای کف آشپزخانه، یخچالی خالی و اون وسط زایدهای که گویا پیشتر میزی بوده که ملت دورش مینشستهاند!
این دو-سه روز تقریبا در بدترین شکل ممکن سپری شد، خدا بقیهاشو بهخیر کنه. آب گرم نداریم منم حال ندارم برم ببینم این مشعل روشنه یا نه، یخچال رو که گفتم خالیه، آشپزخونه هم که شده دارفور. تنها نکتهی مثبت اینکه خداوند پدر و مادر سازندهی Microwave oven را بیامرزاد که اگر نبود گمانم همان نخستین شب ریق رحمت را سرکشیده بودم.
graphic novel جدید DC Comics در مورد حضرت joker، قراره ۲۹ اکتبر (کمتر از ۱۰ روز دیگه) منتشر بشه. این یکی رو نویسندهی کامیک ۱۰۰ Bullets برایان آزارلو (Brian Azzarello) نوشته و آرت هم کار Lee Bermejo.
طراحی عجیبش به کنار، به گفتهی خود آزارلو این خشنترین کاری بوده که تا الان کرده!
Some people do not deserve good tings, I do not deserve anything at all.
As someone who has sabotaged everything in his life I do not have right to think about someone else.
Sorry I’m just a jerk.
دقیقا لعنت به بک آپی که گرفته بودم و الان نیست و نابود شده.
من و شهرام تحقیقا و تقریبا رکوددار طرحهای نافرجام دنیا هستیم. چه طرحهای مشترک، چه طرحهای شخصی. تا همین الان گمانم نزدیک به ۴۰-۵۰ تا پروژه داشتیم که در مراحل مختلف نابود شدند.
یکیشون که خیلی هم دوستش داشتم (و هنوزم دارم) ترجمهی Comic Book و Graphic novel بود.
برای اولین نمونه رفتیم سراغ DMZ (دلیلش هم علاقهی مشترکمون به کتابهای انتشارات Vertigo است).
متاسفانه کار فقط تا Prototype رسید. دو صفحه از کارمون رو این پایین گذاشتم. البته متاسفانهتر نمونهی ترجمه شده رو هرچی می گردم پیداش نمی کنم، اینی که این پایینه نسخهی اصلیه.
همچنان در حال گشتنم اگه پیداش کردم که میگذارمش کنار همین.
با کمال شگفتی، شهرام داشتش. سمت راست نمونهی اصلی، سمت چپ کار ما: