Join the Conversation

4 Comments

  1. واه !!
    حالا چی میشه همچین فکری به کله ت زده من سر در نمیارم !!میخوای به زور! بگی احمقی یعنی ؟؟ Oo
    OO
    oo
    00

    ( دنت پابلیک دیس کامنت !! thx in advc)

  2. میگن توی یه شهری قرار بود بارونی بیاد که هرکی از آبش میخورد ، دیوونه میشد . پادشاه شهر تصمیم میگیره آب ذخیره کنه که دیوونه نشه . مردم از آب میخورن و دیوونه میشن . بعد فکر میکنن پادشاهشون دیوونست ! (چون با اونا فرق داشته )
    مشکل آدمهایی مثل ما شاید اینه که با دیگران زیاد فرق میکنیم .
    راستی پادشاه داستان از آب مسموم خورد تا مثل بقیه بشه . کار درستی کرد ؟!

Leave a comment

Leave a Reply