شیزوفرنی

Goodbye my old friend

عزیزم، بهتر بگویم عزیز سابقم، اینک که این ها را برایت می نویسم نزدیک به دو ماه است که از تو جدا گشته ام. بگذار صادقانه اعتراف کنم که در این نزدیک به دو ماه روز و شبی نبوده که به فکر تو نباشم، به فکر آن پانزده سال نفرت انگیزی که با هم گذراندیم، به فکر تک تک آن دقایق مرگباری که من و تو با هم بودیم نبوده باشم.
حتما خودت بهتر از من میدانی که فراموش کردن 15 سال تمام کار ساده ای نیست، پانزده سالی که شبانه روز با هم بودیم، حتی موقع خواب و دستشوی رفتن و حمام کردن هم با هم بودیم.
ولی شجاعانه در برابر این خاطرات مزخرف می ایستم و تمام تلاشم را می کنم که فراموشت کنم.
عینک سابقا عزیزم، خدانگهدار برای همیشه. دیدار به قیامت که حتی اگر بمیرم هم دیگر تو را بر چشم نخواهم زد.

Vertigo

بسی لذت بخش است که مسیول چیزی باشی در عین حالی که مسیولش نیستی.

«از وصیت های یک پدر به پسرش, جلد ۷۸۹۲۴۵۷۸ام – صفحه ۲۲۲۱۴۷۸۹۰۰۴2»

Time goes by so slowly!!!!!!!!!!!!!!!

ساعت 9 صبح پامیشی چونان فرزند اسنان وارد بانک می شوی. خیلی متمدن وار میری از دستگاه شماره می گیری.
شماره‌ی 420- 223 نفر در انتظار!
بانک محترم چهارده باجه دارد که تنها یک باجه‌ی آن کار می کند.صدای بلندگو بلند میشه:
شماره‌ی 184 به باجه‌ی 3.
ساعت میشه حدودای 10:30، دوباره صدای بلندگو بلند میشه: شماره‌ی 250 به باجه‌ی 3.

Every breath you take

هر نفسی که می کشی نه تنها هوا رو کثیفتر می کنی که اعصاب بقیه رو هم خورد می کنی.

«از وصیت های یک پدر به پسرش, جلد 78924578ام – صفحه 222147890041»

Dead man walking

همه چیز رو معلق کردم. پروژه ها رو خوابوندم، سفارش ها رو تحویل نمی دم (حتی اگه تموم شده باشند )، حس و حال هیچ کاری ندارم.
شدم مرده‌ی متحرک.

you, me and you!!!

آدم رو باطری نیم قلمی بگیره ولی چو نگیره.
جناب آقای (چنابان آقایان ) نسبتا محترم با شخص شخیص شما هستم.

من نه منم، نه من منم

بعد از n سال سر و کله زدن با خودت تازه می رسی به این که «من چه کسم؟»
تازه می فهمی که نه بابا این همه داشتی با یکی دیگه سر و کله می زدی.
یه مدت دیگه که می گذره می فهمی هم قبلی خودت بودی هم بعدی. نتیجه چی میشه؟ خیلی ساده تو خودت نیستی در عین اینکه خود خود خودت هستی.

(کسی فهمید من چی چی نوشتم؟ هرکی فهمید بیاد بگه بلکه خودمم متوجه شدم).

no name

داره می ترکه. مخمو می گم. باز دارم قاطی می کنم. همه چی داره بر میگرده به وضعیت اون سال مزخرف و مسخره. بازم دارم صدای نحس خودمو می شنوم که میگه چه غلطی بکنم و چه غلطی نکنم. یکیشون وایساده اینور اون یکی اونور. می ترسم این دفعه بیشتر از دو تا باشند. می ترسم. می ترسم. می ترسم.