@font-face

همیشه دلم می‌خواست (بخوانید کِرم داشتم) که کنترل قلم مورد استفاده‌ام توی صفحه دست خودم باشه و خودم رو محدود به چندتا قلم که معمولا همه جا نصبه نکنم. خوب به آرزوم رسیدم (بهتر بگم خواهم رسید به زودی!).

اگر این صفحه رو با یک مرورگر مدرن (مثل Opera 10, Frifox 3.5 و یا Safari 3.1 به بعد) باز کرده باشید حتما متوجه شکل عنوان نوشته‌ها شدید. اگر هم که از این مرورگرها استفاده نمی‌کنید این تصویر نمای خوبی بهتون می‌ده:

web-fonts

روش کار هم ساده است، کافیه از @font-face rule استفاده کنیم. کاری که برای همینجا کردم رو به عنوان نمونه با هم می‌ریم جلو. برای نمونه از قلم نستعلیق (که ۱فتحی معرفی کرده بود) استفاده کردم.

اول از همه قلم(های) مورد نظر رو روی سرویس دهنده‌ی خودمون آپلود می‌کنیم. مثلا توی پوشه‌ی fonts. بعد لازمه این قلم(ها) رو به CSSامون معرفی کنیم.

@font-face {

font-family: "IranNastaliq";

src: url(fonts/IranNastaliq.ttf) format("truetype");

}

دیگه هرکجا که خواستیم از این قلم استفاده کنیم کافیه که اسمش رو ببریم:

h3 { font-family: IranNastaliq; }

به همین سادگی، به همین خوشمزگی.

The Blog job

یکی دیگه از معدود لذت‌های باقی‌مونده برام، انجام دادن کاری که به خیال خودم خوب بلدم. ممکنه بیشتر از یکی باشه، ممکن هم هست اگه از بیرون از دید یک ناظر بی‌طرف بهش نگاه کنم به سازنده‌اش، خالقش، کننده‌اش بد و بیراهم بگم بابت نابلدیش.
یکی از این چیزهایی که فکر می‌کنم، خیال می‌کنم، بهتر بگم امیدوارم، خوب بلدم راه انداختن و علم کردن وب‌سایت و وبلاگه، مخصوصا وقتی که وبلاگی که راه می‌اندازم قبلا روی یکی از این سرویس‌دهنده‌های ابتدایی وطنی بوده باشه. لذت‌بخش‌ترین مرحله‌ی کار برام سر و کله زدن با Scriptایه که باهاش کار می‌کنم (این‌ها تعدادشون اوایل، سه-چهار سال پیش به شدت زیاد بود الان محدود شدن به یه تعداد انگشت‌شمار که بعدا اگه حالی بود و انگیزه‌ای در موردشون داد سخن خواهم پراکند). این مورد به خصوص مقصد عالی‌جناب WordPress بود و مبدا Persianblog. خلاصه‌ی کلام اینکه آخرای مراحل منتقل کردن ( شیوه‌ی انتقال رو می‌خواید بدونید؟ پست‌ها رو می‌ذاشتیم روی کولمون هلک‌هلک می‌آوردیم اینور خالی می‌کردیم! یعنی چی؟ یعنی دقیقا همونی که فکرشو کردید: Copy & Paste!!!) ارواح تمام رفتگان و نرفتگانم داشت جلوی چشمم می اومد.

خوب این همه مزخرف بافتم که برسم به اینجا. با کمال مسرت و شادمانی یکی دیگر را از بند PB رهانیده و به دامان پرمهر WP آوردیم. باشد که از مومنان باشید. ایشان(Ringator) را از اینجا به اینجا آوردم. یه حسن بزرگی اینه که خوشبختانه خودش هم دست به آچارش خوبه. چیزی که من تحویل دادم کلا از نظر قیافه تعطیل بود، اینی که می‌بینید حاصل دست خودشه ولاغیر. البته یه ایراد کوچک داره که سعی دارم برطرفش کنم و بعدش دیگه perfect!

و مهمتر اینکه این نخستین نمونه‌ای بود که تکمیل شد. سه چهار مورد دیگه هم هست که به محض تکمیل شدن توی بوق و کرنا خواهم کردشان. اولین مورد وحید خواهد بود. وحید کیه؟ آنان که می‌شناسند که خوب هج، آنان که نمی‌شناسند خواهند شناخت.
تا بدانگاه،فعلا!

پ.ن: فعلا رو از شهرام کش رفتم.
پ.ن ۲: اصلا ایشان(Ringator) کی باشند؟ مانگاخوان عاشق بستنی که یکی از یاران حلقه‌ی تالکین در ایران است!

WordPress.com

دکتر مزیدی عزیز چند وقتیه در حال آماده کردن جنبشی هستند به نام جنبش مهاجرت به وردپرس.
دستون درد نکنه، خیلی هم زحمت می کشند. در اینکه منم موافقم که شکی نیست.
فقط برای اینکه نگن یه طرفه میریم به قاضی، چندتا از مهمترین ایرادهای wordpress.com (و نه خود وردپرس) رو میگم:
-مهمترینش همانا نداشتن قدرت انتخاب نوع post slug هست.
– نداشتن امکان ادیت کردن قالب ها و یا محدود بودن قدرت انتخاب قالب هم بد دردیه.
-با انتخاب زبان فارسی، اینترفیس بخش مدیریت تا حد بسیار زیادی بهم می ریزیه.

ولی با وجود تمام این ها بازم میگم که دکترجان، حمایتت می کنیم.

۳۰۰

نمونه بارز (با عرض معذرت فراوان البته ) جوگیری ایرانی را می شه در واکنش ها به 300 دید. هنوز فیلم رو ندیده شروع کردند به تکفیر و صدور حکم مهدورالدم بودن سازندگانش.
اصلا گیریم حق با شماست. توهین مستقیمه. قبول. ما (به عنوان کسانی که سال های سال است که به پیشینه تاریخی مان می نازیم ) برای معرفی این پیشینه چه کار کرده ایم؟ کتاب منتشر شده؟ فیلمی ساخته شده؟ نه, به هیچ وجه. کارمان شده اینکه هروقت فکر کردیم کسی بهمان توهین می کند ماهم گارد می گیریم و شروع می کنیم به مقابله به مثل.
این دوستانی که شمشیر رو از رو بستند گمانم بی خیال وجه تخیل در ادبیات داستانی شده اند. بدتر از اون استدلال هایی که آوردند.
نمونه:
اسنایدر, تنها 40 سال دارد. خوب مگه جرمه؟ گناه کرده که تازه چهل سالش شده؟ نکنه از این به بعد هر کسی بخواد در مورد ایرانی جماعت فیلمی بسازه باید همسن و سال نوح باشه؟

بیا, شاهد از غیب رسید. پسر فهمیده, خلاصه ای از دو تا نقد رو ترجمه کرده و گذاشته توی بلاگش. خوندنش توصیه میشه. اینجا.
دقیقا با ایشون هم عقیده ام.

توضیح no-WWW

خوب توی نوشته ی قبلی افزونه ی no-www رو معرفی کردم منتها یادم رفت بگم چه کار می کنه.
کارش اینه که هرکسی وب سایت/وبلاگ شما رو با www خواست باز کنه, منتقلش می کنه به نشانی بدون www. مثلا اگه الان شما توی address bar بزنید www.kaam.biz , منتقل میشید به kaam.biz
حالا اینکه چرا و چه فرقی می کنه و که چی بشه رو خودتون اینجا بخونید: http://no-www.org

مرغدونی

وقتی یه کاری بهم سفارش داده می شه, پیش خودم می گم حتما صاحب کار هم روی کارش خیلی ارزش قایله و براش مهمه. در نتیجه تمام تلاشم رو می کنم که اون کار رو ( اگه بتونم البته) به بهترین نحو ممکن انجام بدم.
ولی حالم بهم می خوره وقتی کسی که کار رو سفارش داده نه تنها برای مال خودش که برای اون وقتی که من نوعی صرف کردم ارزشی قایل نباشه.
– هفت روز تمام نشستم پای این لامصب, متن های آقارو ترجمه کردم براش فرستادم, دریغ از یک اعلام وصول خشک و خالی. اعلام وصول بخوره تو سر من, دریغ از یک کلام فحش.
– نشسته سه روز مخ منو خورده که آره آقاجان من فلان چیز رو می خوام, یانجاش اینجوری باشه, اونورش اینطوری باشه و … و از اون مهمتر برای حداکثر 10 روز دیگه می خوامش.
بهش می گم: عزیزجان, اینی که شما می خواید و در این زمانی که شما می خواید هزینه اش میشه اینقدر. میگه: حله, موردی نداره.
منم می شینم کار رو آماده کنم. سه روز مونده به موعد, بهش خبر میدم که آقا, بیا سایتت آماده است. میگه: باشه, بذار ببینمش.
می بینه و خوشش می آد. یه روز می گذره, دو روز می گذره, سه روز می گذره, یه هفته می گذره, نه خیر خبری نیست که نیست.
باهاش تماس می گیرم و میگم: ببخشید الان چندمه؟ میگه: چه طور مگه؟. میگم: آخه شما مخ منو خوردی از بس گفتی فلان روز باید کار من پابلیک بشه, بعد الان ده روز گذشته هیچی به هیچی. ( کماکان حرفی نزدم که پول من چی شد پس؟). می فرمایند: آهان, از اون لحاظ. یه مشکلاتی ماهوی کوچیکی هست که حل میشه, شما نگران نباش.(!!!!).
– اون یکی خودش زنگ می زنه که: فلانی, من یه سایت اینجوری می خوام, هزینه اش هم مهم نیست. می گم: باشه, خبرت می کنم.
دو هفته بعد نمونه رو نشونش میدم. می گه: خوبه ها, ولی اینجاش اینجوری(X) باشه بهتره. میگم: چشم, سه روز بعد زنگ می زنه: ببین اونجاش بود که سه روز پیش گفتم, اینجوریش(Y) کن. بازم می گم: چشم. به هفته نکشیده دوباره زنگ می زنه: همون جای قبلی رو اینجوری (Z) کن. دوباره می گم: چشم. این داستان تا نزدیک دو ماه ادامه داره. بعد از دوماه برمیگردم بهش می گم: ببین, مطمئنی همینو می خوای؟ میگه: آره, همینه. تو دلم می گم: خدا رو شکر. بهش می گم: خیلی خوب, بی زحمت مبلغ توافقی رو لطف کنید بیاد. برمی گرده میگه: زکی, اونموقع من برای این مشتری داشتم که اون قیمت رو گفتم الان اینقدر لفتش دادی طرف پرید!!!

نتیجه گیزی اخلاقی: من قربان این رفقای نازنین بشم.
نتیجه گیزی اجتماعی: عمرا زین پس بدون گرفتن کل مبلغ شروع به کاری بکنم.
نتیجه گیری فلسفی: بخواب بابا حال نداری.