چهارسالش شد!

به بهانه گشودن چهارمین دفتر خاطرات:
اینجا پسرکی است که در سرش آرزوهای بزرگ ندارد، اما در قلبش یک خدای بزرگ دارد. میشناسیدش! خفته در خواب جنون. گاه نگاهی به خویش میفکند گاه به آیینه پرغبار مقابلش. گاه چشمانش را به پر نور ترین ستاره آسمان شب های کویر می دوزد و گاه دیده از ماه چهره ای برمیگیرد و بر زمین می نشاند. تنها نیست. شاید نه گیتار بداند و نه تار اما اگر بخواهد ترانه تنهایی را خوب مینوازد. عاشق طلوع خورشید است آنجا که نور متولد می شود. آنجا که خدا هدیه زندگانی دوباره به او میبخشد….

تولدش مبارک. باقی نوشته اشو توی وبلاگ خودش بخونید:
یک دنیا حرف از دفتر خاطرات

زندگی در لحظه

بهترین نوع زندگی از نظر من, زندگی در لحظه است. اصلا اعتقادی به اینکه به فکر فردا باش, فردا هم هم است و … ندارم. وقتی معلوم نیست که من نوعی ثانیه بعد زنده باشم یا نه چرا باید خودمو درگیر اینده ای کنم که نه آمده و نه معلوم است بیاید؟
به قولی : چو فردا شود فکر فردا کنیم.
امروزو عشقه.

چیز شدن-۱

تو این سری از نوشته ها می خوام تعدادی از راه های “چیز موفق شدن” رو بگم. این چیزها می تونند به هم ربط داشته باشند می تونند نداشته باشند.
مثلا تعدادیشون این ها هستند:
چگونه یک بازیگر موفق بشویم؟
چگونه یک کارگردان موفق بشویم؟
چگونه یک سریال تلویزیونی موفق بسازیم؟
چگونه یک فیلم سینمایی موفق بسازیم؟
چگونه یک وبلاگ نویس موفق بشویم؟
و …
اول از همه میرم سراغ وبلاگ نویسی. دلیلش هم این نوشته کامیاره.

تولدش مبارک!

یه خورده دیره ولی باز بهتر از هیچیه.
اینجا( همین مجید آنلاین خودمون) سه سالش تموم شد و رفت توی چهارسالگیش :clap_tb: :drunk_tb: . کم مدتی نیست. فکر که می کنم می بینم که این سه سال با همه خوبی ها و بدیهاش یکی از یکتاترین دوره های عمرم بوده. چیزای زیادی یاد گرفتم دوستای خیلی خبوی پیدا کردم و … :thumbup_tb: :innocent1_tb: ( و البته فحش های نسبتا با مزه ای هم خوردم :devil_tb: :wallbash_tb: ).
به هرحال تولدش مبارک. ان شاالله تولد 40 سالگیشو جشن بگیرید( من که سنم قد نخواهد داد :king_tb: ).
تکمله: اینجارم حتما حتما بخونید. و حتما حتما طرح های مصطفی و شهرام رو ببینید. جالبند.