راقم مفلوک این سطور، در انتظار وصول دعوت‌نامه‌ی درک است. سال‌هاست انتظار آن را می‌کشد، آن قدر که گاهی فراموشش می‌شود که مدت‌های مدیدیست که تنها هدف زنده بودنش همان است.

توضیح رقت‌انگیز!

پست قبلی، گویا مقادیری توضیح واضحات و ناواضحات لازم داره: ۱- هیچ کدوم رو (فکرشو بکن، هیچ کدوم!) از ماهواره نمی‌بینم. طبعن چوی توی امریکای شمالی نیستم امکان دیدن این‌ها رو از خود تلویزیون ندارم. عطف به تاخیر تقریبن یک روزه‌ی بین روز دیدن و روز پخش! ۲- تحقیقن و تقریبن (و عملن) و با […]

روتینِ رقت‌انگیزِ زمستانی

عاشق زمستانم، نه به خاطر سرد بودنش (که موهبتیست به جای خودش) که به خاطر قهوه خوردن‌های شبانه و باز کردن پنجره و بخار از دهن بیرون زدن نیمه شبانه. عاشق اینم که نیمه شب کنار پنجره باز و ماگ بزرگ (بزرگ!) قهوه (یا شیر کاکائو) بشینم و مزخرفترین چیزهای ممکن را ببینم. برای زمستان […]