صورتمو بهم پس بده!

Rorschach’s Journal. October 12th, 1985: Dog carcass in alley this morning, tire tread on burst stomach. This city is afraid of me. I have seen its true face. The streets are extended gutters and the gutters are full of blood and when the drains finally scab over, all the vermin will drown. The accumulated filth of all their sex and murder will foam up about their waists and all the whores and politicians will look up and shout “Save us!“… and I’ll whisper “no.”

Robin Hood

– A good knight.
– Short, but sweet.
– I mean, he was a good knight. A good knight-at-arms, a soldier.
– Oh, yes, my knight-in-arms, even so.

آب‌نبات میوه‌ای

– خوب, چهارتا از پنج تا دکتر موافقن که من راست راستی خلم.

تلخی بعد از استفراغ رو که حتما تا الان تجربه کردید؟ مزه‌اش با هر تلخی دیگه‌ای فرق داره, عملا بدتره ولی یه حس خوبی بهت دست می‌ده, حس اینکه بالاخره خالی شدی، راحت شدی. تلخی‌ای که البته با هیچ چیزی هم برطرف نمیشه مگر با گذشت زمان. حالا این تلخی دقیقا همون حسی که بعد از دیدن Hard Candy داشتم, هر چهار بار! تلخ عین زهرمار ولی شیرین!!!

کفاره

Welcome to Sesame Street, kids. Today’s word is ‘expiation’.

به تحملش می ارزید, به 6 سال تحمل از آخرین باری که فیلمی رو به کارگردانی Frank Darabunt دیدم کاملا می ارزید. دارابانت در The Mist بازگشت باشکوهی داشت.

اگه فیلم رو ندیدید اینجا به بعد رو نخونید اگر نمی خواهید داستان لوث بشه.

تا دقیقا پایانی فکر می کنی داری یکی از همین Horrorهای معمولی رو نگاه می کنی ولی اون سکانس لعنتی آخر کل روزت رو خراب می کنه.

امور دوزخی

دیوانه وار عاشق این فیلمم, این که خودت نباشی, نه که نخوای نتونی, نذارن که خودت باشی دستمایه ی خوبی برای فیلمه اما اینکه هر دو قطب داستان همچین وضعیتی داشته باشند کار رو پیچیده می کنه.
اینجا با پلیسی طرفیم که سال هاست به عنوان مامور مخفی داره فعالیت می کنه و یکی از همدوره هاش که اصلا به قصد جاسوسی  وارد نیرو شده. بازی از این وحشتناکتر که هر دو میشن مسئول شکار اون یکی؟

عذابی بدتر از زنده موندن برای مینگ هست؟ ویلیام موناهان و اسکورسیزی موقع بازسازی مرگ رو براش انتخاب کردند ولی گمانم مرگ کمترین تقاصی بود که می شه برای همچین کسی در نظر گرفت.

یه توضیح در مورد اسم فیلم:
اسم اصلی فیلم ( Infernal affairs) بازی زبانی جالبیه با Internal affairs (امور داخلی – رسیدگی به تخلفات مامورین پلیس). برای اینکه هم معنی بهم نخوره هم تقریبا بشه اون بازی رو حفظ کرد من امور دوزخی رو بیشتر ترجیح میدم به امثال امور جهنمی.

You know, squeezin’ that watch won’t stop time

قطار 3:10 به یوما (+imdb) یکسره عرصه تاخت و تاز راسل کرو (+imdb) است و بس. کریستین بیل (+imdb) این وسط برعکس بیشتر مواقع فرصت کار خاصی رو نداشته, نه خودش نه شخصیتش توی فیلم از هیچ نظر حتی به گرد خاکی که کرو پا می کنه نمی رسند.

این وسط یه چیز دیگه هم فیلم رو دیدنیتر (در اصل شنیدنیتر) کرده, موسیقی متنی که مارکو بلترامی (+imdb) ساخته.

۳۰۰

نمونه بارز (با عرض معذرت فراوان البته ) جوگیری ایرانی را می شه در واکنش ها به 300 دید. هنوز فیلم رو ندیده شروع کردند به تکفیر و صدور حکم مهدورالدم بودن سازندگانش.
اصلا گیریم حق با شماست. توهین مستقیمه. قبول. ما (به عنوان کسانی که سال های سال است که به پیشینه تاریخی مان می نازیم ) برای معرفی این پیشینه چه کار کرده ایم؟ کتاب منتشر شده؟ فیلمی ساخته شده؟ نه, به هیچ وجه. کارمان شده اینکه هروقت فکر کردیم کسی بهمان توهین می کند ماهم گارد می گیریم و شروع می کنیم به مقابله به مثل.
این دوستانی که شمشیر رو از رو بستند گمانم بی خیال وجه تخیل در ادبیات داستانی شده اند. بدتر از اون استدلال هایی که آوردند.
نمونه:
اسنایدر, تنها 40 سال دارد. خوب مگه جرمه؟ گناه کرده که تازه چهل سالش شده؟ نکنه از این به بعد هر کسی بخواد در مورد ایرانی جماعت فیلمی بسازه باید همسن و سال نوح باشه؟

بیا, شاهد از غیب رسید. پسر فهمیده, خلاصه ای از دو تا نقد رو ترجمه کرده و گذاشته توی بلاگش. خوندنش توصیه میشه. اینجا.
دقیقا با ایشون هم عقیده ام.