شیزوفرنی

Blah Blah Blah!

دیگه داره تموم میشه. یعنی در اصل خیلی وقته که تموم شده ولی نمی دونم چه مرگم شده، OCD گرفتم شاید، راضی نمیشم که بدمش بیرون.:)

Quantum of Solace

آخ که می میرم برای دقیقه ای خواب, دقیقه ای چشم گذاشتن روی هم و نبودن هیچ صدایی, نبودن صدای آن دزدگیر مسخره که دیشب هفت ساعت تمام زیر پنجره اتاقم سر و صدا کرد و صاحب بی مغز ماشین هم داشت از پنجره اش ماشینش را نگاه می کرد. دلم لک زده ساعتی سرم درد نکند یا گوشم سوت نکشد.

اسم این یکی را از 23امین جیمز باند کش رفتم.

صبح سگی!

حساسیت بهاره ات زده باشه بالا, یک نکبتی هم بهت گیر داده باشه, شب قبلش هم نهایتش یک ساعت خوابیده باشی, داتک هم طبق معمول جفتک بپرونه نتیجه اش میشه پاچه گیری از نوع حاد. جوری که کم مونده بری جلوی آینه پاچه خودت رو هم بگیری.

عوضش روز قبلش Gone baby gone رو دیدم که لذتی دوچندان داشت که بعدا خواهم نوشت درموردش.

Crazy

As strong as you were, tender you go
I’m watching you breathing, for the last time
A song for your heart, but when it is quiet
I know what it means and I’ll carry you home, I’ll carry you home.

I wish I could surrender my soul

I guess it’s time I run
Far, far away find comfort in pain
All pleasure’s the same
It just keeps me from trouble
Hides my true shape like Dorian Gray
I’ve heard what they say
But I’m not here for trouble
It’s more than just words
It’s just tears and rain

Today

از دیشب مدام با خودم می گفتم فردا از کله‌ی سحر می شینم کارهامو تموم می کنم راجت بشم.
الان فرداست، از کله‌ی سحر هم نزدیک به 8 ساعت گذشته. دست به هیچی نزدم.
خسته نباشم.