شیزوفرنی

No doubt

یه مدت اول به بقیه شک می کنی که نکنه ابله فرضت می کنند تو را.
بعد از چند وقت به این نتیجه می رسی که نه بابا بندگان خدا فرض نمی کنند ابله هستی که ابلهانه باهات رفتار می کنند.

۰۰۹۸۲۱

-نام و نام خانوادگی
-سید علیرضا اثنی عشری
– دین
-جان؟
– عرض کردم دین
– بله, مسلمان
– مذهب؟
– ببخشید؟
-گفتم مذهبتون
– شیعه
-جنسیت
-بله؟؟؟؟؟؟؟؟؟
-گوشاتون سنگینه جانم؟ گفتم جنسیت
– مذکر

Mutter

همیشه خدا دیوانه ام می کنه. با این که این اواخر خیلی کمتر گوش دادمش ولی باز هم همون حس همیشگی رو داره وقتی Till با اون صدای نکره و نخراشیده اش عربده می زنه mutter…

عروسک

بنده‌ی خدا عقده‌ی عروسک داره. نشد من یه دفعه از جلوی اتاقش رد بشم و نبینم که یه عروسک تازه نخریده باشه.الان توی اتاقش، روی میزش، بیشتر از یه عروسک فروشی عروسک هست. بدبختانه سلیقه اش هم خیلی تعریفی نیست میره بی ریختترین عروسک ممکن رو می خره.

damn on you crazy boy

در خل بودنم همین بس که دو دقیقه فلسفه هگل و مارکس می خوانم, به ساعت نکشیده شروع می کنم به دیدن جفنگترین فیلم های ممکن!

شفای عاجل خواستاریم.

reason of life

4 صبح چه کارهایی میشه کرد؟ خیلی ها این موقع خوابند, خوش به حالشون. خیلی ها هم نه.
من؟ معمولا بیدارم و دارم کارهایی که از روز عقب انداخته ام رو رفع و رجوع می کنم, یعنی تلاش می کنم که رفع و رجوعشون کنم ولی ماگ قهوه و dvdهای روی میز چیز دیگه ای می گه.

در نخستین نظر

نگاهش می کنم. نگاهم می کنه. پلک می زنم اونم پلک می زنه. چندین ساله که کارمون شده همین. هر کاری می کنم تقلید می کنه, شایدم برعکس هر کاری می کنه تقلید می کنم. کی می دونه؟
چند وقت پیش تصمیم گرفتیم دست برداریم, تصمیم گرفتیم هر کدوممون خودمون باشیم. ولی نتیجه از پیش معلوم بود. معلوم بود من نمی تونم از تصویر خودم فاصله بگیرم و تصویرم هم نمی تونه از من فاصله بگیره.
الان تصمیم گرفتم من بشم اون چیزی که اون که می خواد. بهتر بگم بشم اون چیزی که می خوام اون باشه تا خودم هم بشم همون!

مرغدونی

وقتی یه کاری بهم سفارش داده می شه, پیش خودم می گم حتما صاحب کار هم روی کارش خیلی ارزش قایله و براش مهمه. در نتیجه تمام تلاشم رو می کنم که اون کار رو ( اگه بتونم البته) به بهترین نحو ممکن انجام بدم.
ولی حالم بهم می خوره وقتی کسی که کار رو سفارش داده نه تنها برای مال خودش که برای اون وقتی که من نوعی صرف کردم ارزشی قایل نباشه.
– هفت روز تمام نشستم پای این لامصب, متن های آقارو ترجمه کردم براش فرستادم, دریغ از یک اعلام وصول خشک و خالی. اعلام وصول بخوره تو سر من, دریغ از یک کلام فحش.
– نشسته سه روز مخ منو خورده که آره آقاجان من فلان چیز رو می خوام, یانجاش اینجوری باشه, اونورش اینطوری باشه و … و از اون مهمتر برای حداکثر 10 روز دیگه می خوامش.
بهش می گم: عزیزجان, اینی که شما می خواید و در این زمانی که شما می خواید هزینه اش میشه اینقدر. میگه: حله, موردی نداره.
منم می شینم کار رو آماده کنم. سه روز مونده به موعد, بهش خبر میدم که آقا, بیا سایتت آماده است. میگه: باشه, بذار ببینمش.
می بینه و خوشش می آد. یه روز می گذره, دو روز می گذره, سه روز می گذره, یه هفته می گذره, نه خیر خبری نیست که نیست.
باهاش تماس می گیرم و میگم: ببخشید الان چندمه؟ میگه: چه طور مگه؟. میگم: آخه شما مخ منو خوردی از بس گفتی فلان روز باید کار من پابلیک بشه, بعد الان ده روز گذشته هیچی به هیچی. ( کماکان حرفی نزدم که پول من چی شد پس؟). می فرمایند: آهان, از اون لحاظ. یه مشکلاتی ماهوی کوچیکی هست که حل میشه, شما نگران نباش.(!!!!).
– اون یکی خودش زنگ می زنه که: فلانی, من یه سایت اینجوری می خوام, هزینه اش هم مهم نیست. می گم: باشه, خبرت می کنم.
دو هفته بعد نمونه رو نشونش میدم. می گه: خوبه ها, ولی اینجاش اینجوری(X) باشه بهتره. میگم: چشم, سه روز بعد زنگ می زنه: ببین اونجاش بود که سه روز پیش گفتم, اینجوریش(Y) کن. بازم می گم: چشم. به هفته نکشیده دوباره زنگ می زنه: همون جای قبلی رو اینجوری (Z) کن. دوباره می گم: چشم. این داستان تا نزدیک دو ماه ادامه داره. بعد از دوماه برمیگردم بهش می گم: ببین, مطمئنی همینو می خوای؟ میگه: آره, همینه. تو دلم می گم: خدا رو شکر. بهش می گم: خیلی خوب, بی زحمت مبلغ توافقی رو لطف کنید بیاد. برمی گرده میگه: زکی, اونموقع من برای این مشتری داشتم که اون قیمت رو گفتم الان اینقدر لفتش دادی طرف پرید!!!

نتیجه گیزی اخلاقی: من قربان این رفقای نازنین بشم.
نتیجه گیزی اجتماعی: عمرا زین پس بدون گرفتن کل مبلغ شروع به کاری بکنم.
نتیجه گیری فلسفی: بخواب بابا حال نداری.