شیزوفرنی

۵ points

محمد گرفته ما رم برده قاطی بازی اعتراف 5 پله ای!!!!
یکی نیست بهش بگه مرد حسابی, آدم قحطی زده که خِر منو چسبیدی؟
به هرحال;
1- همچنان معترفم که بزرگترین خریت عمرم این بود که دبیرستان رفتم ریاضی خوندم.
2- و همچنان معنرفترم که بهترین دوران عمرم در همان دبیرستان کذایی گذشت( فراز, مجید: نکشین منو. من خیلی گاوم. خودم می دونم.).
3- موجود بسیار گوهی هستم.
4- از من الاغتر هم وجود دارد؛ خودم.
5- از نارسیسیست ها هم بدم میاد.

کسی رو هم دعوت نمی کنم.
بسه دیگه برید خونه هاتون.
تمت.

تهی

الان دیگه سه ماه شده. آره داره سه ماه میشه که نتونستم مثل بچه ی آدم بخوابم. نتونستم موقعی که بیدار میشم حس کنم که همه چی تازه است. نمی شه, هر کاری می کنم نمی شه که نمی شه. زود بخوابم دیرتر از همیشه بیدار می شم, دیر بخوابم که دیگه خوابم نمی بره. صبح به صبح هرکی منو ببینه فکر می کنه داره جنازه ای برگشته از دیار عدم رو می بینه.

کسی چاره ای نداره؟

Oh brother, where art thou?

رفیق, اگه از ما دلگیری خوب بیا بگو. به جان خودم دلم برات تنگ شده. دیگه چه جوی باید بیایم منت کشی؟ دو سه باری که واسطه فرستادیم که بیای و بگی ولی نیومدی. بار آخر که تا دم در هم اومدی و نیومدی تو.
آخه این رسمشه؟ اصلا قبول. گناه از سمت ما بوده, خوب تو بیا بگو چی بوده من خودم به مدت یک ماه, روزی سه بار ازت معذرت خواهی می کنم. خوبه؟
اگه قضیه همون چیزیه که من فکر می کنم, تو که خودت از خیلی از ماها بیشتر در جریانش بودی. تو که خودت می دونستی چی به چیه. پس چرا؟
با تمام اینا من سر حرفم هستم تو بیا و بگو, باقیش با من.

اینم برای اینکه نگی اینا بی معرفتند و از حال من خبری نمی گیرند:
دوربین مبارک باشه رفیق.

آغاز یک پایان؟

شایدم پایان یک آغاز, کی می دونه؟
فعلا که دستمون به تنبون خودمون هم بند نیست.
تنها خبری که داریم اینه هاردش سوخته. حالا عمق فاجعه هنوز معلوم نیست.

پ.ن: به یک نفر با یک میله ی بلند جهت بررسی عمق فاجعه نیازمندیم.

ما توانستیم

صبح امروز, جوانان غیور و دانشمند این مرز و بوم به یکی از بزرگترین فتوحات تاریخ بشر دست یافتند. ما امروز به موفقیتی دست یافتیم که غرب با آن تاریخ ننگینش, سال هاست که در آرزوی آنست.
ما امروز تواستیم یک عدد چراغ راهنمایی, در تقاطع سردار جنگل با بزرگراه نیایش, را تنها با با چهار بار قرمز شدن رد کنیم.
بدین وسیله و از همین تریبون این موفقیت بزرگ و تاریخساز را خدمت یکایک شما عزیزان تبریک و نهنیت عرض نموده و توفیق روزافزون این جوانان غیور را از درگاه ایزد یکتا خواستاریم.

Let me go!

طرف رو تو ده راه نمی دادند, می گفت ترو خدا بذارین من از اینجا برم بیرون. چی کارم دارین؟ چرا دست از سرم بر نمی دارین؟

جوونتر که بودم…

جوونتر که بودم و حس و حوصله ای برای فک زدن و نوشتن و ابراز عقیده, اینجا ( توی صفحه سوم), بحث فرسایشی مزخرف ولی ( از نظر خودم) پرفایده ای رو سر اینکه سینما چیه و وظیفه اش چی؟ داشتیم.

نوشته خودمو اینجا می ذارم که بگم همچنان( با کمترین تغییر ممکن) مواضع اینجانب همان است که بود.

be without you؟

زنده است. سالم و سرِحال. منتها فعلا آواره است. بازم مثل ماه قبل گند زده شد وسط برنامه ریزی. مثل اینکه ما بهمون نیومده یک بار برای همیشه عین بچه ی آدم برنامه ریزی کنیم برای سه ماه آتی.
به هرحال برمی گردیم.

تصور کن

شما در کشوری زندگی می کنید که پنج شنبه ها و جمعه ها تعطیل است.
شما نیازمند خدماتی هستید که در کشور دیگری ارایه می شوند.
در کشور دیگر شنبه ها و یک شنبه ها تعطیل است.
شما به آن خدمات در چهارشنبه شب نیاز جدی پیدا می کنید.

بدین گونه و در همین راستا, چهار چرخ شما به مدت چهار شبانه روز پنچر می شوند.
تمت.

آفتاب ابدی یک ذهن بی لک

پنج دقیقه یک بار یه ایده میاد تو ذهنم, روش فکر می کنم؛ می بینم که بله خوب ایده ای خواهد بود(اگر اجرا شود البته)میرم با چهار نفر صلاح مشورت می کنم, اونام تایید می کنند که بله ایده ی بدکی نیست ولی بهتره بیشتر روش کار کنی.

آهان. گیر کار اینجاست. بیشتر روش کار کنم! چه جوری؟ روی چی؟
بعد از یه روز بن کل یادم میره که چه غلطی می خواستم بکنم. یادم هم نره اینقدر سرمو با کارهای دیگه گرم می کنم که وقت نکنم نگاهش کنم.

کسی ایده ای, تمهیدی, راه حلی, دارویی, درمانی, کوفتی چیزی برای ما نداره؟

پا پی: عنوان مطلب اسم فیلمیست از میشل گوندری