شیزوفرنی

بدم میاد

بدم میاد که بقیه فکر کنند من احمقم ولی خوب خیلی وقت ها کاری از دستم بر نمیاد. شایدم رفتار خودم اینو بهشون نشون داده.
نمی دونم.
شایدم احمقم و خودم خبر ندارم.

ضد اعتماد

برداشت اول:

آقای 1 به آقای 2 اعتماد داره.
آقای 1 یکی از کارهای مهمش رو میده که آقای 2 انجامبده.
آقای 2 مدت به نسبت زیادی رو در انجام اون کار موفق نشون می ده.
آقای 2 بعد از اون مدت نسبتا زیاد از اعتماد آقای 1 سواستفاده می کنه.
آقای 1 پیش خودش میگه: خوب مهم نیست, حتما سهوی بوده.

برداشت دوم:
آقای 1 به آقای 2 اعتماد داره.
آقای 1 یکی از کارهای مهمش رو میده که آقای 2 انجامبده.
آقای 2 مدت به نسبت زیادی رو در انجام اون کار موفق نشون می ده.
آقای 2 بعد از اون مدت نسبتا زیاد از اعتماد آقای 1 سواستفاده می کنه.
آقای 2 متاسفانه بین باقی همکاران اون پروژه محبوبیت داره.
آقای 1 مطمئنه که این خطا سهوی نبوده.
آقای 1 تصمیم می گیره کار دیگه ای بکنه.
آقای 1 تظاهر می کنه که از خطای آقای 2 گذشت کرده.
آقای 2 دوباره سواستفاده می کنه, این بار یه خورده بزرگتر.
آقای 2 این بار یه اشتباه دیگه هم می کنه.
بار قبل جوری ترتیب کار رو داده بود که می تونست برای خودش راه فرار پیدا کنه.
آقای 2 ولی این بار راه فراری نداشت.
آقای 1 به هدفش رسید, هرچند با ضرری وحشتناک ولی قابل جبران.

پی نوشت1:
هرگونه شباهت بین این نوشته و افراد حقیقی, کاملا عمدی  بوده و همه گونه قصد و غرضی در آن مستتر است.
پی نوشت2:
این نوشته همه گونه ربط و ارتباطی با وقایعی که اخیرا بر سر من و دوستانم آمده دارد.
پی نوشت 3:
در مورد BMC فعلا هیچ گونه توضیحی ندارم. باقی دوستان توضیحات خوبی داده اند که بهتره بهشون رجوع کنید. ولی به محض درست شدن اوضاع همه چیز را افشا خواهم کرد.

I feel sick

حالم از خودم که عرضه نداشتم به قولی که داده بودم عمل کنم بهم می خوره.
پسرم, وقتی عرضه نداری تضمین نده. وقتی می دونی که نمی تونی تضمین نده که فلان اتفاق دیگه نخواهد افتاد. ولی وقتی تضمین دادی باید پاش وایسی. یعنی چی؟ یعنی اینکه اگه حتی حس بشه که برخلاف قول شما داره اتفاقاتی می افته باید جرات پذیرش شکست را داشته باشی. یعنی عین یه مرد بری جلو بگی: من بی عرضه تر از این حرفا بوده و هستم که بتونم به تضمینی که داده ام عمل کنم پس لطفا بنده را از کل مسیولیت هایم عزل نمایید.متشکرم.

Leben… I Feel You

یکی نیست بگه بابا پسرم, مگه مجبوری می خوای n تا کار رو با هم تموم کنی؟

نه وجدانا بیماری؟
ولی فعلا که داره جواب میده. بعد از تقریبا دو سال پیچوندن دارم(بهتره بگم داریم چون تنها نیستم خوشبختانه) سه تا سایتی رو که قرار بود پارسال تموم بشند تموم می کنیم. دوتاش جزو مهمترین رویاهای خودمه.

*Leben… I Feel You آهنگیه از شیلر.

مظنونین همیشگی

کیتون همیشه می گفت که من به خدا اعتقاد ندارم ولی ازش می ترسم. خوب من به خدا به خدا اعتقاد دارم ولی از تنها چیزی که می ترسم کایزر شوزه است!

Keaton always said, “I don’t believe in God, but I’m afraid of him.” Well I believe in God, and the only thing that scares me is Keyser Soze.

از مونولوگ های فیلم مظنونین همیشگی!

۱ ماه

فقط یک ماه شاید کمی بیشتر. این آرامش طول کشید.

درست وقتی که فکر می کنی همه چیز مطابق میلت داره پیش می ره متوجه میشی که از قبل از هم بدتر شده.

خدا به فریادمان برسد.

وقتی اشتباه می کنی

بعضی وقت ها هست که حس می کنم که هرچی راجع به نبود فرهنگ در ایران گفته میشه درست و مسلمه وقتی میای روی این حساب که این جماعت فرهنگی دارند و شعوری, کاری براشون می کنی که به نفع خودشونه ولی بعد می فهمی نه تنها فرهنگ و شعوری در کار نیست که حتی ازجلبک های ته اقیانوس اطلس هم کمتر قدرت درک مسایل رو دارند.

خداحافظی طولانی

بالاخره باید باهاش خداحافظی می کردیم, که کردیم. می دونم برای خودش از همه سخت تر بود ولی به روی خودش نمی آورد. چه میشه کرد ما هرجور که می تونستیم سعی کردیم که اینجوری نشه ولی شد. دست کم برای یه مدت نسبتا بلند تموم شد.

ولی برای همین مدت نه چندان کوتاه هم از شهرام خیلی ممنونم.

پ.ن: حاجیم کم ناراخت نیست: خداحافظ کافه کافکا!

in to the deep

یه مثل قدیمی هست که می گه سپلشک آید و زن زاید و مهمان ز در آید. یه چیزی تو مایه های هرچی بدبختیه از در و دیوار برای آد مبریزه. شده وضعیت ما توی عید. اومدیم این 14-15 روز استحت کنیم, بدتر از سال قبلش خسته شدیم. یکی بیاد برای من روشن کنه که ما مرض داشتیم آیا؟ بیکار بودیم؟ بیمار بودیم؟ چه مرگمون بود که رفتیم و اون کار نابخردانه رو انجام دادیم.

مانیفست-۲

کسی که گمان می برد با همه دوست است ابلهیست که در جهل خود غوطه ور است و آنقدر دست و پا می زند که به زیر شن های روان می رود.
من با همه دوستم.